دیدهها گرمِ نظاره چشمها مستِ نگاه
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید8.7K
دیدهها گرمِ نظاره چشمها مستِ نگاه شد مدینةُالنّبی بهرِ مَلک جولانگاه نیمه شد چون که ضیافتکدهیِ عشقِ خدا ضربه شد غصّه و غم شد دگر از سینه جدا ماهِ کامل شد عیان و موسمِ شوق رسید بر لبِ شیعهیِ حیدر خنده از ذوق دمید نُه فَلک هلهله و شورِ دگر برپا کرد کمکَمَک زمزمهیِ جشن و طرب غوغا کرد آسمان ریخت ستاره به رویِ دشت و دَمن کهکشان گفت فدایِ قدِ طوبایِ حسن بضعهیِ پاکِ نبی یوسفِ کنعان آورد فاطمه خضر وَ یا نوح و سلیمان آورد موجبِ مغفرتِ آدم و حوّا آمد صاحبِ مرتبتِ موسِیُ و عیسی آمد احمدی صورت و حیدر رخ و زهرا سیرت چون خدا طاقت و بر عالمِ امکان زینت بتشکنتر زِ خلیل و مردتر از موسی زنده از یک دمِ عیساییِ او صد عیسی پیروِ ختمِ رسل زاهدِ یکتاست حسن رخِ او حسرتِ گل دلبرِ طاهاست حسن یوسفِ حضرتِ زهرا به علی نورِ دو عین ای عزیزِ دلِ زینب فاتحِ قلبِ حسین جلوهیِ نورِ خدایی به خدایت سوگند طرّهیِ گیسویِ تو کشیده افلاک به بند تو کریمی تو رئوفی پسرِ بوُالحسنی همچو یزدان تو عطوفی تو امامِ حسنی به فدایِ تو حسن این بدن و این سر و جان شد گدایِ کرمت جنُّ و پری و انسان باز باشد درِ بیتِ تو به رویِ سائل ناز کن فاطمه نازِ تو خریدار به دل طاقِ ابرویِ تو بر طاقِ جنان طعنه زده پیچِ گیسویِ تو بر کُون و مکان طعنه زده چشمِ خورشید سویِ دیدهیِ تو خیره شده با دو دستِ قَدَرَت نسلِ جمل چیده شده صلحِ تو پایهیِ اسلامِ نبی محکم کرد فکرِ تو ساقهیِ خصمِ علوی را خم کرد مجتبی ای پسرِ شیرِ خدا بر تو سلام مَرحبا بر تو و بر مَسلکت اِی دوّم امام ای گلِ سرسبدِ باغِ هدایت حَسنا دوّمین هادیِ بستانِ ولایت حسنا پسرِ ارشدِ زهرا و علی دلبرِ من به جهان فخر کنم چون که تویی سرورِ من شاهدِ کوچهیِ تنگی و دلی همچون سنگ سیلی و صورتِ یک زن آخر این هم شد جنگ ؟! یک طرف خصمِ خدا آمده با دستِ گران روبهرو مادرِ تو آمده با قدِّ کمان فدک و سیلی و آن صحنهیِ یکسر غمبار صورتِ نیلی و برخورد به درب و دیوار چادرِ خاکی و پوشاندنِ رو از حیدر آن غمِ حاکی و آن سینه و میخِ آن در روضههایت به خدا روضهیِ زهراست حسن سینهات غرقِ غم و غصّهیِ مولاست حسن حک به سینه شده از روزِ ازل نامِ نگار به مدینه ببرم تا بجویم تربتِ یار شکرُلِلَّه که شدم عاشقِ تو جانانی حمدُلِلَّه که شدم لایقِ این مهمانی