دیده بگشا تا شود تنهایی من باورت
سید محسن حسینیپسندیدن0
بازدید1K
دیده بگشا تا شود تنهایی من باورت
نیمه جان هستی و من چون جان گرفتم در برت
همچو گیسویت مرا این سو و آن سو میکشی
میکشی آخر مرا با خندههای آخرت
بین میدان و حرم کردی تو سرگردان مرا
من نمیدانم چه گویم در جواب مادرت
عذرخواهی میکنم من گر نمیبوسم تو را
ای به قربان سرت، ترسم جدا گردد سرت
می کنم دفنت اگر پشت حرم، از من مرنج
تاب زیر سم مرکب را ندارد پیکرت