دو سالش بوده وقتی شعله با آن در، در افتاده
محمد قاسمیپسندیدن0
بازدید15
دو سالش بوده وقتی شعله با آن در، در افتاده دو سالش بوده وقتی مادرش پشت در افتاده دو سالش بوده امّا خوب حس كرده ست دردی را كه از سنگينی اش مادر ميان بستر افتاده دو سالش بوده امّا ديده وقت غسل ياس آن شب چه بوده ماجرا، لرزه به دست حيدر افتاده و در كوفه پدر را ديده در محراب، خون آلود كه با فرق دوتا گشته كنار منبر افتاده نديده تشتِ از خونِ جگر، پُرلاله را امّا يقيناً ديده تشتی را كه بين آن سر افتاده گمانم، روی ناقه زير لب"وامحسنا" گفته نگاهش تا كه بر رأس علیِّ اصغر افتاده دليل پيری اش را از خودم پرسيدم و گفتم: گمانم چشم او ، بالای تل بر حنجر افتاده صدای مادری پيچيده در گودال، از ترس است اگر از دست شمر بی مروّت ، خنجر افتاده فقط او ديده و زينب كه طیِّ آن چهل منزل چه قدْر از پيكرِ بچّه كبوترها پر افتاده برای كودكان هر بار كه خود را سِپر كردند حسين از روی نی چشمش به هر دو خواهر افتاده رقيّـه راه رفته دست بر ديوار با زحمت خدايا امّ كلثوم از چه ياد مادر افتاده ؟ و شايد قيد عمرش را زده آن لحظه كه ديده سر بابايی از دست ضعيف دختر افتاده