دوباره نذر کرده مادرم تا
ایمان کریمیپسندیدن0
بازدید1K
دوباره نذر کرده مادرم تا
بدوزد چندتایی شال و پرچم
بخواند روضه خوان از شیب گودال
که در ذهنم شود داغت مجسم
تنت را با عبای زخم پوشاند
سرت با لختۀ خون شد معمم
بمیرد خواهرت پس جامهات کو؟
عبایت کو، بگو عمامه را هم؟