دوباره سائلِ دلخسته است مهمانت
علی گلچینپورپسندیدن0
بازدید100+
دوباره سائلِ دلخسته است مهمانت امید بسته به دلسوزیِ فراوانت دوباره آمده تا که دعایِ خیر کنی دعا کنی که بماند گدایِ احسانت تویی که گوشهیِ چشمت فقیه میسازد وجودِ عقل شده تا همیشه حیرانت فدایِ معرفتِ بی بدیلِ هارونت سلام بر نفسِ جابر ابن حیانت زُراره با نفسِ تو زُراره گردیده ملائکند همه پایِ درسِ قرآنت معلّمِ همهیِ عالمانِ دنیایی نداشتی و نداری مثال و همتایی تو انتهایِ علوم و حقیقتِ خِرَدی به سینهیِ احدی نیز دستِ رد نزدی نگاه نافدِ تو انتهایِ اعجاز است به روی خلقِ خدا دربِ خانهات باز است فراتر از ادب و فقهی و نجومی تو به حق که آیِنهیِ باقرُ العلومی تو به غمزهیِ تو ابوحمزه، مردِ عالِم شد به حُرمتِ نفست رزقِ ما مداوم شد تو آن حقیقتِ محضی، تو نورِ آیِنهای مریدِ مکتبِ علمت، شهید خامنهای دوباره فتنه به پا شد میانِ کشورِ ما مدد نما که تویی مقتدایِ رهبرِ ما دوباره واهمه و اضطراب و بیتابی غمِ کمرشکنِ کودکانِ مینابی بدونِ هیچ گناهی زدند ایران را چگونه شرح دهم غربتِ شهیدان را؟ قلم دوباره پر از غربتِ دقائق شد نوشت و مرثیهخوانِ امامِ صادق شد خدا کند که مرا با غمِ تو بشناسند همیشه گریهکنِ ماتمِ تو بشناسند امان زِ شعله که آمد به جانِ در افتاد دوباره خاطرهیِ کوچهها به سر افتاد شنیدهام که تو را دلشکسته میبردند تو را شبیهِ علی دستْ بسته میبردند شنیدهام که زمین خوردهای تو چندین بار نفس کشیدنت آن لحظهها شده دشوار میانِ کوچهیِ غربت صدا زدی مادر میانِ سیلِ مصیبت صدا زدی مادر