دل، گرفته یاد ایوان بقیع
احسان محسنیفرپسندیدن0
بازدید600+
دل، گرفته یاد ایوان بقیع دیدهای داریم گریان بقیع حیف بر خاکش بتابد آفتاب سایۀ عرش است بر جان بقیع غربتش چون شمع آبم میکند صحن ویرانش خرابم میکند نسل در نسل، عشق دارم، عاشقم چون گرفتارت کَما فِی السّابقم شیعۀ فقه و اصول مذهبم زنده از انوار قالَ الصّادقم کرسی دَرسَت جهاد اکبر است ابن حَیّان و مُفَضَّل پرور است فاطمیّه سفرۀ جانانهات بود هر شب روضۀ ماهانهات درس اول روضه خوانی بود و بس تا حسینیّه است مکتب خانهات روزی یک عمر ما دست شماست خرج راه کربلا دست شماست باز بر بیت ولا آتش زدند نیمه شب وقت دعا، آتش زدند باز هم دست ولایت بسته و پشت در، صدّیقه را آتش زدند نه ردایی، نه عمّامه بر سرت بود خالی، جای زهرا مادرت سالخورده طاقتش کم میشود بی زدن هم قامتش خم میشود بر زمین میافتد و در کوچهها تا که ضرب دست محکم میشود خود به خود ای وای مادر میکند یاد خون زیر معجر میکند خوب شد خواهر گرفتارت نشد نیزهای در فکر آزارت نشد اهل بیتت را کسی سیلی نزد زیور آلات کسی غارت نشد خواهری میکرد با حسرت نگاه دست و پا میزد حسین در قتلگاه