دل از شراب عشقت دل نه پیاله گردد
حسن لطفیپسندیدن0
بازدید53
دل از شراب عشقت دل نه پیاله گردد این بذر در هوایت یک روز لاله گردد شادم که روی کاغذ نامم رسد به نامت در باد نامهی من گیرم مچاله گردد شرحی زِ گیسوانت تا مو به مو نوشتم چیزی نگفته دیدم صدها رساله گردد بی دوست دل نیرزد بی عشق دل نباشد گلدانِ خالی از گُل سطل زباله گردد گفتم که دیر گشت و من نیز پیر گشتم گفتند دیدن او باید حواله گردد اما کنار اویی شبها میانِ روضه وقتی که یاد مادر لبریز ناله گردد ای داغدار عالم با تو چه کرده این غم جایی که هر جوان هم هفتاد ساله گردد