دلم گرفته، هوای بهار کرده دلم
سعید بیابانکیپسندیدن0
بازدید1.1K
دلم گرفته، هوای بهار کرده دلم
هوای گریۀ بی اختیار کرده دلم
رها کن از لب بام آن دو بافه گیسو را
هوای یک شب دنبالهدار کرده دلم
بیا! بیا! که برای سرودن بیتی
هزار واژۀ خونین قطار کرده دلم
به هر تپش که نفس تازه میکند باری
مرا به زیستن امیدوار کرده دلم
کنون که آخر پیری! نمانده دندانی
غزال خوش خط و خالی شکار کرده دلم
بخند! ای لب خونین! لب ترک خورده!
دلم شکسته، هوای انار کرده دلم