دلدار دم میداد ،دلبر گریه میکرد
سید حسین صمدیپسندیدن0
بازدید200+
دلدار دم میداد ،دلبر گریه میکرد زهرا در آتش بود،حیدر گریه میکرد مسند نشین شد سامری از جُور ایام مسجد به سر میزد وَ منبر گریه میکرد فضه رسید و دید زهرا بارَش افتاد دیوار هم با میخ،با در،گریه میکرد محسن گمانم گفت یا زهرا و جان داد وقتی صدف میسوخت،گوهر گریه میکرد این لانه چون قلب علی میسوخت میسوخت با جوجههای خود کبوتر گریه میکرد مسمار شد تیر سه شعبه ظهر یک روز آب و رباب و حلق اصغر گریه میکرد مسمار شد یک خنجر کُندی به مقتل نحر گلو میکرد و خواهر گریه میکرد مسمار شد کعب نی و زد خواهری را میبست چشمش را به نی،سر گریه میکرد مسمار آخر خیزران شد خیز برداشت میخورد بر دندان و دختر گریه میکرد آری مسیر کربلا از کوچه وا شد روز دوشنبه بود مادر گریه میکرد