دست خالی ز من و تار عبایش با تو
حسن لطفیپسندیدن0
بازدید3.9K
دست خالی ز من و تار عبایش با تو
مژهای از من و خاک کف پایش با تو
زحمت روضهمان هم که فقط با زهراست
قندش از مادر تو، مزۀ چایش با تو
کاش میشد که در این یکدهه جان میدادیم
ضجه از ما زدن و مرثیههایش با تو
وا غریبا ز تو و جامهدریدن با من
وا حسینا ز من و سوز صدایش با تو
بین این روضه که پاگیر شدم فهمیدم
گریهاش از تو، دمش از تو و جایش با تو
مادرم گفت دم پنجره فولاد رضا
گوشهای در حرم کرببلایش با تو
یک سفر پای پیاده به زیارت با ما
یک سحر گریه در ایوان طلایش با تو
کاش میشد حرم عمهتان میرفتیم
آرزو از من و یک بار دعایش با تو