دستی که دائماً تو به پهلو گرفتهای
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید500+
دستی که دائماً تو به پهلو گرفتهای گوید که قصدِ کوچ پرستو گرفتهای گویا برایِ پر زدن آماده میشوی قصدِ پدر نمودی و صَلُّوا گرفتهای مَحرمترین نفر به تو در خانهام ولی .... با من بگو چرا زِ علی رو گرفتهای یادم نمیرود که برایِ نجاتِ من خوردی غلافِ قنفذ و بازو گرفتهای یاسِ جوان کمان شدنت میکشد مرا بانو دگر مگو زِ چه زانو گرفتهای گلهایِ سرخِ بسترِ تو حرف میزند گوید چرا نشسته تو جارو گرفتهای زهرا تمامِ نیرویِ شمشیرِ من تویی نادِ علی تو خواندی و نیرو گرفتهای تو یکتنه به جنگِ چهل گرگ رفتهای تو حیدرانه سمتِ علی سو گرفتهای اللّهُاکبر از تو و ایثار و غیرتت تو از امامِ معرکه اُلگو گرفتهای بعد از تو حیدر است و حسین و شب است و آب تو با صدایِ العطشَش خو گرفتهای