دستی از راه رسید و به رخت جا انداخت
محمد حسن بیات لوپسندیدن0
بازدید27
دستی از راه رسید و به رخت جا انداخت پایی از راه رسید و جلویت پا انداخت یکنفر که دلش از بغض علی میجوشید ضربهای زد به در خانه و در را انداخت آتشی را به در خانهی آب آورد و بین دیوار و درِ سوخته دعوا انداخت ضربهی پای در و بی ادبیهای غلاف بازویت را دو سه ماهی ز تقلّا انداخت گره انداخت به کار همه دنیا؛ آنکه ریسمان گردن مولای دو دنیا انداخت در قیامت جلوی چشم همه میاُفتد آنکه در کوچه تورا بین تماشا انداخت