در گرگ و میش صبح پر از ظلمتی که باز
محمد بیابانیپسندیدن0
بازدید100+
در گرگ و میش صبح پر از ظلمتی که باز افکند پرده روی سر مردم حجاز نور حقیقت از طرف عرش سر زد و لرزید روی فرش تن هر چه که مجاز شیطان دوباره راندهتر از قبل خویش شد بتها به سجده آمده با نیت نماز آری محمد؛ آنکه رسولان قبل از او محض نیاز آمده تا او رسد به ناز او میرسد که بیرق عشقی عمیق را بر بام روزگار درآرد به اهتزاز او میرسد که باز خدا منجلی شود او آمده منادی عشق علی شود ای آخرین طلوع نبیها پیامها وی اولین شروع وصیها امامها دریا رسیدهای به مصاف سرابها دریا رسیدهای به لبتشنه کامها افتاده پای معجزهی آسمانیت تیغ بیان صاحب علم و کلامها باید فقط ز وصف تو و اهل بیت گفت تا آن زمان که هست زبانی به کامها سلمان محمدی شده چون عاشق علیست مولاست کیل سنجش تو در مقامها نابرده رنج، گنج، میسر نمیشود هر ثروتی محبت حیدر نمیشود آوردی از بهشت، به دنیا نسیم را با خود نسیم مهر خدای رحیم را آوردهای برای همه سائلان دهر پشت سر خود ایل و تباری کریم را آه ای یتیم مکه! تو بابای امتی زیر پرت امان بده مشتی یتیم را پر میکشد به گنبد سبزت دلی سیاه در حائرت مکان بده این یاکریم را برگرد در غدیر و بگو که صراط کیست گم میکنیم گاه ره مستقیم را زخم مرا رهین مداوای خویش کن من را گدای خانهی زهرای خویش کن آرام از کنار پیمبر قدم بزن شاعر! برو بقیع و در آنجا قلم بزن حالا برای حضرت صادق غزل بگو اما کمی به شادی خود رنگ غم بزن آن قبرهای خاکی غمبار را ببین این وضع را درون خیالت به هم بزن بر روی هر مزار، ضریحی درست کن بر آن ضریحهای خیالی حرم بزن خود را کنار پنجره فولاد فرض کن و سرنوشت عاشقیات را رقم بزن قدری ببار و گریه کن و سلسبیل شو برآن مزارهای خیالی دخیل شو شاعر! دوباره مست شو از فیض ساغری به به چه ساغری چه شرابی چه کوثری مردی که شیعیان ز عنایات مکتبش معروف میشوند پس از این به جعفری جان ای امام عشق! که میروید از لبت گلهای تازه با نفحات پیمبری صدها چون ابن حیان یا چون زراره را باید که پای مکتب علمت بپروری یا قال باقر است و یا قال صادق است هر عالمی که خوانده حدیثی به منبری سرسختی مرا به نگاهی ملیح کن من را در عشق ایل و تبارت فقیه کن حالا منم که با دل بیتاب و عاشقم سرمست بزم عشق تو و این دقایقم مشتاق حرفهای توام آیهای بخوان محتاج حرفهای تو و قال صادقم بین حدیثهای تو تا حرف کربلاست من جزو بیقرارترین خلایقم حرف از حسین میزنی و گریه میکنم کافیست که نگاه کنی به سوابقم این بنده را روانه کن امشب به کربلا در حائری که زائر آنجاست خالقم ما را بیا و مثل خودت روضه دار کن در کشتی سعادت جدت سوار کن سایت بیپلاک