در کربوبلا لب به سخن باز نمودم
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید49
در کربوبلا لب به سخن باز نمودم ششگوشِ کرم دیدم و اعجاز نمودم حرف از یدِ طولایِ توانمندِ خدا شد «آ» کَنده شد از آه وُ «بِ» از بِسم جدا شد وقتی از الفبا به لبِ آب رسیدم آرام دلم را سویِ ارباب کشیدم با دیدنِ اِیوانِ حریمِ تو به شِینم در فکرِ حسین از من و من مالِ حسینم محبوبِ رسولِ مدنی ماهِ ربیع است در کربوبلا هستم و دل تنگِ بقیع است اینجا همه سبزند چنان گنبدِ خضرا با فاطمه هستند و خدا یا اَبَزهرا از گنبدِ زیبایِ طلا ضربهیِ سینه میبُرد مرا تا به حرا مکّه مدینه در کوچه و پسکوچهیِ شهرِ غم و آهم دلدادهام و دل به کجا برده نگاهم میلادِ تو مابینِ دو فصلِ غم و اشک است مابینِ دمِ فاطمی و روضهیِ مشک است تو پایهیِ دینی و حسینِ تو ستونش دینِ تو به پا داشته و ریخته خونش تو رحمتِ حقّی و حسین شاهِ کرامت در بندگی و عشقِ خدایی تو قیامت تو آیِنهیِ حضرتِ حق رویِ زمینی در یک کلمه عشقِ امیرالمؤمنینی ای فاطمهات بانویِ زنهایِ بهشتی ای نافلهات نغمه و نجوایِ بهشتی ایثار و فداکاریِ تو اوج و عروج است سر باز زدن از سخنانِ تو خروج است ای آیهیِ ابلاغِ غدیرِ خُم و کوثر سرمایهیِ تو بعدِ تو افتاد به بستر لعنت به کسی که به خدا کرده خیانت در پوششِ دین خانهنشین کرده دیانت لعنت به کسی که سخنت گوش نداده ارثیهیِ نیلی و هلالی به تو داده تو منتظرِ ساعتِ تحویلِ ظهوری تو چشمبهراهِ دمِ تکمیلِ حضوری