در هيچ پرده نيست، نباشد نوای تو
صائب تبریزیپسندیدن0
بازدید12
در هيچ پرده نيست، نباشد نوای تو عالم پر است از تو و خالیست جای تو هر چند کائنات گدای درِ توأند يک آفريده نيست که داند سرای تو تاج و کمر چو موج و حباب است ريخته در هر کنارهای ز محيط سخای تو آيينهخانهایست پر از ماه و آفتاب دامان خاکِ تيره ز موج صفای تو هر غنچه را، ز حمد تو جزویست در بغل هر خار میکند به زبانی ثنای تو در مشت خاک من چه بود لايق نثار؟ هم از تو جان ستانم و سازم فدای تو عام است التفات کهن خرقهی عقول تشريف عشق تا به که بخشد عطای تو غير از نياز و عجز که در کشور تن است اين مشت خاک تيره چه دارد سزای تو؟ «صائب» چو ذره است و چه دارد فدا کند؟ ای صد هزار جان مقدس فدای تو