در مدح تو باید که ببندیم دهان را
وحید قاسمیپسندیدن0
بازدید68
در مدح تو باید که ببندیم دهان را
وقتی که بریدند ادیبانه زبان را
بازار سر زلف تو از بسکه شلوغ است
انگشت به لب کرده زلیخا صفتان را
وصف مژهها و خم ابروت مرا کشت
زحمت نده صیاد! دگر تیر و کمان را
با تکه کلافی به وصال تو رسیدم
زهرا به حسابم زده این سود کلان را
تا سفرۀ احسان کرم خانهتان هست
سائل نخورد ثانیهای غصۀ نان را
ما بهتر از این روضه، بهشتی نشناسیم
بهتر که بچسبیم همین نقد جهان را
با طشت نگو کوچۀ غم خون جگرت کرد
ترسم که به زینب برساند جریان را