در قاب روی تو نجابت می شود پیدا
علیرضا خاکساریپسندیدن0
بازدید27
در قاب روی تو نجابت می شود پیدا گنجینه ای از نور عصمت می شود پیدا هر بار مهمانت شدم با چشم خود دیدم در خانه ات اسباب رحمت می شود پیدا باب ورود من به سوی لیلهی قدری با لطف تو حال عبادت میشود پیدا تندیس ایثار و وفا کوه فداکاری همسر شبیه تو به ندرت میشود پیدا سرمایه از تو، کار کارستانی از حیدر در فعل تو نوعی شراکت میشود پیدا از سرگذشت تو به این پی بردهام گاهی عشق و محبت در تجارت میشود پیدا مُنتَهِیَ الامال پیغمبر شدی بانو شان تو از بطن روایت میشود پیدا مدح تو را در نصّ "اَینَ مِثلُها؟" خواندم آوازه ات در این عبارت می شود پیدا در قول و در تقریرت ای یار رسول الله پیوسته تبلیغ نبوت می شود پیدا ذریّهی تو سرور دنیا و عقبایند در نسل تو نور سیادت میشود پیدا گفتم خدیجه، ناگهان دست و دلم لرزید در ذکر تو اندوه و غربت می شود پیدا شرمندهام نامت اگر این روزها بانو کمتر میان بزم هیئت میشود پیدا فردای بعد از مصطفی فردای بعد از تو هر چه بخواهی بی مروت میشود پیدا تر می شود چشمان تو، بر چادر زهرا تا ردّی از پای جسارت میشود پیدا بر جای جای بوسه های مادری تو ای وای! آثار جراحت میشود پیدا منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک