در زدم تا گدای تو باشم
مجتبی رافعیپسندیدن0
بازدید52
در زدم تا گدای تو باشم با نگاهی فدای تو باشم پر زدم در هوای تو باشم در حرم پا به پای تو باشم در حرم وقت عشقبازی شد دلمان با جواد راضی شد با تو دنیای ما چه آباد است هرکه دعوت شده حرم شاد است عِلم پای تو امتحان داده است ابن اکثم به حیرت افتاده است نام ابن الرضا شنیدنی است مشهد و کاظمین دیدنی است دل خود را بگو کجا ببرم؟ حاجتم را گرفتم از سفرم صحن باب الجواد منتظرم که از آقاییِ تو باخبرم خدمتت آمدم گدا باشم شامل رحمت خدا باشم ای مرادِ نگاه زائرها! ای سلامِ دلِ مجاورها! گریههای شبِ مسافرها! شاهبیتِ تمام شاعرها! رزقش از سوی کاظمین آمد به لبِ هر که یاحسین آمد ایستادم به روی بام: سلام ذکر من صبح و ظهر و شام، سلام بهترین مطلع کلام، سلام پسر هشتمین امام، سلام به دلِ عاشقان صفا هستی پسر ارشد رضا هستی دل که مشغول رفت و آمد شد عشق تو در جهان سرآمد شد چشم عاشق که محو گنبد شد نذر باب الجواد مشهد شد بهترین اتفاق دنیایی چقَدَر مهربان و آقایی کعبهی قلب خاص و عام شدی وَ برای من التیام شدی با بزرگان که هم کلام شدی از همان کودکی امام شدی یا جواد الائمه! ماه منی خودت آرامش نگاه منی حال من با کرامتت زیباست غم از آیینهی دلت پیداست گریههای تو مقتلی گویاست جریانساز روضهی زهراست مادرت حامی و پناه علیست مادرت یک تنه سپاه علیست