در روشنی پگاه او را دیدم،
محمدرضا تقیدخت رهقیپسندیدن0
بازدید0
در روشنی پگاه او را دیدم، در پست و بلند راه او را دیدم دیدم که نشسته بود سر بر زانو، بر گودی قتلگاه او را دیدم گفتید: «دعا، دعا» نمیدانم چیست؟ وین غفلت هفتهها نمیدانم چیست؟ من، لحظه به لحظه چشم بر در هستم من جمعه و شنبه را نمیدانم چیست؟