در رجز میگفت: هستم ابن قین
آیتی بیرجندیپسندیدن0
بازدید1K
در رجز میگفت: هستم ابن قین
میزنم شمشیر در راه حسین
این حسین، سبط رسول اکرم است
خود خدا را زیب عرش اعظم است
کاش! روحم قابل قسمت بدی
اندر این شدّت، دو قسمت میشدی
میفشاندم نیمی اندر راه دوست
نیم دیگر بود در درگاه دوست
حملهها آورد و در هر حملهای
بر زمین انداخت ز ایشان جملهای
عاقبت با ضرب تیغ خصم دون
شد شهید و از فرس شد سرنگون
الغرض؛ با صد شرف زین کهنهدیر
رَخت بست و سوی رضوان شد «زهیر»
شه چو آمد بر سر بالین او
دید در خون، عارض رنگین او
کرد در حقّش دعا، گفت: ای زهیر!
حق نگرداند دمی دورت ز خیر!
قاتلت را لعن فرماید خدا!
رحمت خود دارد از ایشان، جدا!