در خیالی شبیه رویاها
جابر عابدیپسندیدن0
بازدید7
در خیالی شبیه رویاها در مسیری به رنگ فرداها بین امواج صبح دریاها با شمیمی ز کوثر و طاها فصل عشاق با طرب آمد خوش به حال دلم رجب آمد باز از باده ی رجب خوردم از مِیِ ناب و منتخب خوردم باده ی هاشمی نسب خوردم مثل این است که رطب خوردم شور شیرینی لبم عشق است ذوق امروز و امشبم عشق است یا مَن اَرجُوه، بر لبم گل کرد نفسم را پُر از توسل کرد به من امشب خدا تفضل کرد غصه را با شعف تبادل کرد حال و احوال من تماشایی است شعر من حیدری و زهرایی است ماه یعطی الکثیر کرده حلول قمری بی نظیر کرده حلول شمس نعم الامیر کرده حلول نور و حور و حریر کرده حلول ساغر از می لبالب است امشب سور مستی مرتب است امشب اول ماه و شب شب میلاد دل شد از بند غصه ها آزاد عیدی ام داد حضرت سجاد کار ما بر ابالکرم افتاد شده نور دو عین، این مولود حسن است و حسین این مولود اولین نسل فاطمی پیوند پدرش حضرت سخاوتمند مادرش اهل علم و دانشمند فاطمه بود و بر لبش لبخند که شده مادر عزیز خدا دامنش مهد حضرت دریا آسمان محو نور سرمد شد و زمین گرم یک خوش آمد شد بسکه پا تا به سر محمد شد جابر از عطر او مردد شد جلوهی کبریاست حُرمت او صلوات خدا به قامت او پسر فاطمه است این آقا نور چشم همه است این آقا عشق را ترجمه است این آقا به غمم خاتمه است این آقا آمد و عشق را روایت کرد برِکت را به ما عنایت کرد دشت ها را بهار آمده است سینه ها را قرار آمده است عاشقان را نگار آمده است صاحبِ اختیار آمده است جان ما هدیهی ولادت او بیقراریِ ما زیارت او من و احسان حضرت باقر منم و خوان حضرت باقر خوردهام نان حضرت باقر ای به قربان حضرت باقر عشق مولا تمام حاصل ماست دست سلطانعلیِ* او دل ماست