در خانه ام نشسته ام و گریه می کنم
علی رفیعی (حبیب)پسندیدن0
بازدید11
در خانه ام نشسته ام و گریه می کنم بر زخمهای فاطمه و گریههای او افتاده ام به هق هق و ساکت نمیشوم همراه اشک و گریه این بچههای او یادم نمی رود که صدا کرد فضه را … سوزی که داشت نالهی ” فضه بیا “ی او فضه دوید و غیر عبا چاره ای نبود چون درد داشت ، درد عجیبی صدای او من با عبا رسیدم و فضه به چادرش زهرا برای من شد و محسن برای او