در ته چاه نفسم افتادم
رضا دینپرورپسندیدن0
بازدید12
در ته چاه نفسم افتادم نرسیده کسی بفریادم سوختم زیر آفتاب کویر تشنه ام، گرچه غرق ایرادم گم شدم، جادهء وصالت کو مطمئنم نبردی از یادم شبی از نو، بزن خرابم کن من فقط با غم تو آبادم دست من را بگیر، محتاجم به خدا زیر تیغ صیادم یا اَبَانا بکش در آغوشم من گذشتم ز خیر اولادم هر زمانی گره به کارم خورد لطف تو آمده به امدادم کمکم کن ترا بجان علی از گرفتاریم کن آزادم با دعایی که فاطمه کرده باز هم دل به پرچمت دادم تو به مادر سفارشم بکنی... پسرش میکند قلمدادم مادرت پشت در به حیدر گفت؛ خم شدم پای شاخ شمشادم مُهر نیلی ز مِهر تو خوردم صورتم سوخت، این هم اسنادم... کربلا میخ نه! سه شعبهء داغ میخورد بر گلوی نوزادم بین آتش حرم که می سوزد پی خلخالِ پای افرادم زیر گرمای آفتاب کویر باز من در کنار اجسادم