در آن سحر، خرابه هوایش گرفته بود
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید1.1K
در آن سحر، خرابه هوایش گرفته بود
حتی دل فرشته برایش گرفته بود
با آستین پارۀ پیراهن خودش
جبرئیل را به زیر کسایش گرفته بود
زورش نمیرسید کسی را صدا کند
از گریۀ زیاد، صدایش گرفته بود
از ابتدای شب که خودش را به خواب زد
معلوم بود آنکه دعایش گرفته بود
حتماً نزول میکند آیات تازهای
با چلّهای که بین حرایش گرفته بود
مشغول ذکر نافلهاش شد، ولی کجاست؟
آن چادری که عمّه برایش گرفته بود