دریا بلوغ عاطفۀ مرد کوچکی ست
ایّوب پرندآورپسندیدن0
بازدید1K
دریا بلوغ عاطفۀ مرد کوچکی ست
آب و عطش حکایت ناورد کوچکی ست
در پیشگاه سرخی خون گلوی او
خورشید، نیمدایرۀ زرد کوچکی ست
در کوچههای رندی این قلعۀ بزرگ
مهتاب، چون قلندر شبگرد کوچکی ست
شش ماه از تمامی مردان بزرگتر!
ششماهه هم برای خودش مرد کوچکی ست
سوز عبور تیرکمانهای شعلهور
پیش گلوی عاشق او درد کوچکی ست
پیش غبار پای قدمهای کوچکش
از فرط شرم، کوه، چنان گرد کوچکی ست
***
چیزی نداشتم به جز این پارۀ غزل
مولای من ببخش رهآورد کوچکی ست