داغی آهن را جز آهنگر ندیده
سید حسین صمدیپسندیدن0
بازدید93
داغی آهن را جز آهنگر ندیده حال مرا جز ساقی و ساغر ندیده پروانه باید بود ،نه،پروا نباید کرد این شمعِ ما، کم بال و خاکستر ندیده در این سلوک نوکری مارا نگهدار طی طریقی که به جز قنبرندیده باید به هر شکلی شده اینجا بمانم چشمان من از خانهات بهتر ندیده پرونده ام را میرسانم دست زهرا جز مهربانی کس از این مادر ندیده پای امامش جان سپرکرده ست زهرا دنیا همانندش زنی دیگر ندیده کوثر در آتش بود و قرآن دست بسته خیبر شکن بود و چهل خیبر ندیده می گفت زهرا پشت در فضه خذینی فضه مرا دریاب تا حیدر ندیده..... ظهر دهم بالای مقتل سینه میزد ای شمر بس کن حنجرش خنجر ندیده