دارم غریب و آشنا را میشمارم
مهدی رحیمی (زمستان)پسندیدن0
بازدید1.2K
دارم غریب و آشنا را میشمارم
این خیل مشغول عزا را میشمارم
هی خواب میبینم پیاده در طریقش
در جاده دارم تیرها را میشمارم
دل تنگ مشهد میشوم هرگاه در راه
سربندهای یا رضا را میشمارم
اما خدا را شکر با انگشتهایم
جاماندههای کربلا را میشمارم
پس سعی خود را میکنم موکب به موکب
این مروههای با صفا را میشمارم
با عقل نه، من با جنون بی شمارم
این لشکر بی انتها را میشمارم
تسبیح من این است در طیّ طریقش
هر صبح تاولهای پا را میشمارم
آن قدر نزدیکم به او که دانه دانه
دارم نفسهای خدا را میشمارم
هم کربلا، هم نوکری، هم اشک، هم عشق
دارم فقط سود دعا را میشمارم