دارم برای رنگِ تنت گريه می كنم
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید52
دارم برای رنگِ تنت گريه می كنم پای نفس نفس زدنت گريه می كنم باور كنيم حرمت تو مستدام بود؟ يا بردن تو بردنِ با احترام بود؟ باور كنيم شأن تورا رَد نكرده است؟ اين بد دهانِ شهر به تو بد نكرده است؟ گرد و غبار، روی تو ای يار ريختند روی سرِ تو از در و ديوار ريختند هرچند بين كوچه تنت را كشيد و بُرد دستِ كسی به روی زن و بچه ات نخورد باران تير و نيزه نصيب تنت نشد دست كسی مزاحم پيراهنت نشد اين سينه ات مكان نشست كسی نشد ديگر سر تو دست به دست كسی نشد