خیبر و بدر و اُحد شاهد بود
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید69.8K
خیبر و بدر و اُحد شاهد بود خرجِ اسلام شدی یاحیدر چه غریبانه به رویِ شانه رفتی از خانه شبیهِ مادر نیمهشب پیشِ دو چشمِ زینب رویِ دوشِ حسنینم تابوت جا گرفت و ناله از هجرانت میزند عالمِ خاک و لاهوت کوفه ماند و زینب و تنهایی ابریام از غمِ تو میبارم به خدا بعدِ تو از این شهر و ..... کوچه و محلّه نفرت دارم تو شدی راحت از این شهر ولی زینبت مانده و این شهرِ فریب زینبت مانده و نجوایِ حسن وَ حسینی که غریب است غریب مسجد و منبر و محراب شدند از قدمها و صدایت محروم بیشتر از همهیِ ما گریه میکند بعدِ تو اُمِّ کلثوم سرشکسته پر کشیدی بابا به سویِ مادرِ زخمی پهلو آخِرُالامر شدی حیدر با یاسِ نیلوفریات رو در رو یاد داری مادرم در خانه پیشِ تو صورتِ خود را پوشاند خاکِ چادر دیدی و او آرام دور از چشمِ تو این خاک تکاند یاد داری که حسن در خانه بغض میکرد ولی در خلوت زانویش را به بغل میزد تا .... اشک باشد مرهمی در غربت برو که مرهمِ زخمِ سرِ تو دیدنِ مادرِ ما فاطمه است برو هر چند دلت مثلِ حرم بینِ گودالِ غم و علقمه است علقمه وارثِ تو عبّاس است سرِ او مثلِ سرت میشکند نَه فقط پشتِ حسین و حرمش از غمِ او کمرت میشکند رویِ نیزه میرود از پهلو سرِ عبّاس علمدارِ حسین ساربانِ قافله من هستم سیلی و آتش و دربارِ حسین قافله میرود از کربوبلا به سویِ کوفه و شامِ غمها میزند ناله سرِ بر نیزه که بیا نورِ دو چشمِ زهرا