خورشید در کرامت بی انتهای توست
مهدی نظریپسندیدن0
بازدید1.1K
خورشید در کرامت بی انتهای توست
جنس ستاره وصلۀ رو عبای توست
یا ایهاالنقی غم عشقت برای من
یا ایهاالنقی سر و جانم برای توست
قلبم که بین سینه به عشق تو میتپد
از عاشقان کنیۀ ابن الرضای توست
غصه نخور برای کبوتر نداشتن
جبرییل خود کبوتر صحن و سرای توست
مثل پیمبری ولی از جنس مرتضی
سرداب خانۀ تو همانا حرای توست
چشمان ما به درک حریمت نمیرسد
بر بام عرش سایۀ گلدستههای توست
آقا به رتبهات فقها غبطه میخورند
نه نه پیمبران خدا غبطه میخورند
قبل تو سامرا سر بامش علم نداشت
دستی شبیه دست تو جود و کرم نداشت
موسی کجا و معجزۀ دست تو کجا؟
حتی مسیح نیز شبیه تو دم نداشت
تفسیر آیههای خدا درس جامعه ست
قرآن بدون ذکر تو نون و قلم نداشت
تقصیر ماست اینکه تو در اوج غربتی
تنهاتر از تو عمر زمین از عدم نداشت
آقای من فدای سرت گنبد خراب
تو مادرت کسی ست که عمری حرم نداشت
تو بی کسی قبول، ولی مثل او که نه
سیلی نخوردهای تو و رویت ورم نداشت
از غربت تو ارض و سما گریه میکنند
هرشب فرشتههای خدا گریه میکنند
شرمندگی ست دیده ز خون تر نداشتن
روز شهادت تو علم بر نداشتن
اوج سعادت است برای کسی چو من
پای رکاب مقدمتان سر نداشتن
سخت که امام دهم باشی و علی
اما کسی شبیه به قنبر نداشتن
سخت بین شهر پر از ظلم و بی کسی
هی بار غم کشیدن و لشگر نداشتن
سهم تو شد زمان هجوم هزار غم
دردی شبیه غصۀ مادر نداشتن
آن لحظهای که زخم به قلبت هجوم برد
سهم تو بود مالک اشتر نداشتن
در کربلا حسین به عباس تکیه کرد
تو بودی و غریبی و یاور نداشتن
تنها میان لشگر اعدا چه میکنی؟
در کاروان سرای گداها چه میکنی؟
آقا اگرچه سینهات از غم کباب بود
اما همیشه مشک شما پر ز آب بود
بردند اهل سامره فیض از دعای تو
اما همیشه خوبی تو بی جواب بود
حیف از دعای جامعهات که غریب ماند
هر خط آن برابر با صد کتاب بود
آن لحظهای که پای برهنه دواندنت
آقا گمان کنم که به دستت طناب بود
پای برهنه بردن تو جای خود ولی
سنگینترین غمت می و بزم شراب بود
بزم شراب رفتن تو طشت زر نداشت
با این وجود حال تو خیلی خراب بود
در مجلسی که راس امام و شراب بود
در اوج غصه لحظۀ مرگ رباب بود
دنیای غم به خانۀ قلب رباب ریخت
آنجا یزید بر سر آقا شراب ریخت