خوردی زمین و حیثیت لشکرم شکست
قاسم نعمتیپسندیدن1
بازدید2.3K
خوردی زمین و حیثیت لشکرم شکست اصلیترین ستون خیام حرم شکست فریاد های «انکسری» بیدلیل نیست در اوج درد، تکیهگه آخرم شکست از ناله های «یا ولدی» درکنار تو معلوم شد که باز دل مادرم شکست درد مرا فقط پدرم درک میکند دیدم چگونه بال و پر جعفرم شکست ساق عمود در سر تو گیر کرده است نعره زنم که وای سر حیدرم شکست تو در میان علقمه از پا نشستی و در بین خیمهها سپر خواهرم شکست وقتی عمود خیمه کشیدم سکینه گفت: دیدی غرور ساقی آب آورم شکست آن شب که سوختهها همه دور زینباند گوید عمو کجاست ببیند سرم شکست وقتی شتاب سیلی و مرکب یکی شدند هر جفت گوشواره، زیر معجرم شکست #قاسم_نعمتی