خواهم اکنون، ای گروه راستان!
آیتی بیرجندیپسندیدن0
بازدید1K
خواهم اکنون، ای گروه راستان!
گویم از شام غریبان، داستان
ز اهل بیت و خیمههای سوخته
نی در آن شمع و چراغ افروخته
آن یک از مرگ برادر، اشکریز
وآن دگر سوزاندل از داغ عزیز
وآن یک از مرگ پدر بُد نوحهگر
وآن دگر در ماتم رعناپسر
آن یکی میسوخت از داغ جوان
وآن دگر بیمار بود و ناتوان
از نوای بانوان غمزده
این کبودافلاک بُد ماتمکده
از فغانْشان مرغ و ماهی شد کباب
آن یکی اندر هوا، وین یک در آب
سنگ را بشْکافت، آه زارشان
مه، سیه از نالۀ بیمارشان
آنچنان در حزن و ماتم زیستند
که بر ایشان، دشمنان بگْریستند
در زمین و در هوا و در فلک
سوخت بر ایشان، دل جنّ و مَلَک
ای فلک! داد از تو و بیداد تو!
حق کند ویران، همه آباد تو!
آتش جور و جفا افروختی
خانمان آل طاها سوختی
کرده گلهای نبوّت، داغدار
بردی و انداختی در پای خار
وای! بر تو، گر برند این داوری
آل پیغمبر به روز محشری