خشکی چشم پشیمان مرا دریابید
حسن لطفیپسندیدن0
بازدید1.4K
خشکی چشم پشیمان مرا دریابید
به غباری سر مژگان مرا دریابید
من اویسم ز قرن آمدم، آقایم نیست
چشمهای تر حیران مرا دریابید
کاش میدیدم و با گریهکنان میگفتم
حال آقای پریشان مرا دریابید
میزنم سینه به پای غمتان تا یک روز
سینۀ خستۀ سوزان مرا دریابید
کاش در روضه فقط جان بسپارم پیشت
کاش در کرب و بلا جان مرا دریابید
گریۀ مادر تو میرسد از روضۀ ما
دستها، چاک گریبان مرا دریابید
مادرت باز به سر میزند و میگوید
پسر تشنه و عریان مرا دریابید
عمّۀ کوچک تو داشت به زینب میگفت
زخمهای لب مهمان مرا دریابید