خدایا به امید ما رحم کن
محمدعلی بقاییپسندیدن0
بازدید87
خدایا به امید ما رحم کن به این گریهها اشک ها رحم کن گناهم فراوان و خیرم کم است ببین قامتم از گناهان خم است گذشته شب قدر اما هنوز ندارم به لب آه و در سینه سوز همین چند شب مانده از سفرهات گناهم مرا رانده از سفرهات غریبم کجا آشنایی کنم ؟ کجا میتوانم گدایی کنم ؟ کجا جز سر سفره ات میخرند؟ گدا را به اکرام داخل برند ؟ ابوحمزه خواندم که پاکم کنی که در وادی عشق خاکم کنی ابوحمزه خواندم به عجز زیاد که بخشیده گردم به زین العباد به آن دم که در خیمه بیمار بود نه بیمار چون شیر کرار بود عصا را گرفت و به کف تیغ داشت طلب ، جان از آن قوم زندیق غریبی مظلوم جانش گرفت بمیرم که ضعف استخوانش گرفت ز چشمان بابا چو اختر گرفت سراغ عموجان و اکبر گرفت پدر گفت جز ما در این مضطری نمانده است در خیمهها لشکری شکست و شکست و شکست و شکست بمیرم که در بین آتش نشست در آن آتش خیمه و هرم و دود نمیبود زینب علی مرده بود