خاک ، آتش زده پیراهن خونینش را
حسنا محمدزادهپسندیدن0
بازدید1K
خاک ، آتش زده پیراهن خونینش را
باد خم کرده از آن سو، کمر دینش را
آه! هفتاد و دو تکه شده قلب قرآن
آیه آیه به زمین ریخته یاسینش را
اسب این بار به دنبال خودش آورده
کمر ِ خالی ِبا خون شده آذینش را
نکند نبض زمین از ضربان افتاده
خون گرفته همۀ صورت پر چینش را
آتشی آمده از خانۀ خاموش علی
که سرانجام دهد کینۀ دیرینش را
کوه لرزید ... مگر صبح قیامت شده است؟
یا نه...فرهاد چشیده غم شیرینش را
آسمان چله نشین است و مِه آلود، مگر
روز موعود اجابت کند آمینش را
آسمانی که پس از بغض فروخوردۀ ماه
ریخته روی زمین خوشۀ پروینش را
«این حسین است که عالم همه دیوانۀ اوست»
تا ابد، زنده نگه داشته آیینش را