خانهی غمخانهی دل با محبت شاد شد
داریوش جعفریپسندیدن0
بازدید3
خانهی غمخانهی دل با محبت شاد شد نام تو بردم علی دستت ید امداد شد ساکن عرش خدا بودی ز آدم پیش تر جلوه کردی در زمین نامش شب میلاد شد آب و آتش از تو و خاک از تو فرمان میگرفت تیغ چرخاندی به میدان باد هم ایجاد شد تیغ چرخاندی و شد مبهوت عرش کردگار ذکر لا حول ولا بالا سرت فریاد شد عشق زنجیری به پای خویشتن بود ، آمدی عشق از بند اسارت در خودش آزاد شد چشم مستی خورد بر ایوان و انگور ضریح شیخ شد علامه شد هم پایهی اوتاد شد صد خرابی را به آبادی رساندم غیر دل نام تو بردم به لب آنهم علی آباد شد