حیدر بِنِگر که بودنم سخت شده
علی مهدوی نسب(عبدالمحسن)پسندیدن0
بازدید1.2K
حیدر بِنِگر که بودنم سخت شده با این همه درد، ماندنم سخت شده از بس که نمانده نا دگر در تن من بر روی زمین نشستنم سخت شده شرمنده که پیش تو زمینگیر شدم در پای تو هم پاشدنم سخت شده از همسر رو گرفتهات، خرده مگیر با روی کبود، دیدنم سخت شده اندوه گران فاطمه غربت توست بر داغ تو غصّه خوردنم سخت شده دشمن به بهانهی عیادت آمد بر دشمن من نمردنم سخت شده از فضّه کمک گرفته ام پیش عدو چرخاندن کلّ گردنم ،سخت شده با این همه زخم در تنم، آه؛ علی با دست تو غسل دادنم سخت شده ای محرم بیکس و غریبم،حیدر در قبر ،نهادن تنم سخت شده