حسین گفتم و شد سینه بی قرار حسن
شیخ محسن حنیفیپسندیدن1
بازدید1.2K
حسین گفتم و شد سینه بی قرار حسن برای اینکه حسین است سوگوار حسن محرم و صفر اندوهگین غربت او دو چشم علقمه گریان و اشکبار حسن ضریح کرببلا نقره داغ تربت او زهیر و حر و حبیبند داغدار حسن اگر چه دور و برش از حبیبها خالی است امام ها همه جمعند در کنار حسن مزار خاکی او شد ابوترابیِ محض از آن به بعد نجف گشت خاکسار حسن عجب نباشد اگر که به روز رستاخیز حسین فاطمه برخیزد از جوار حسن برای غربت او بی قرار می گریم شبیه شمع خیالی سر مزار حسن برای داغ دو تا ماهپارهاش یا که برای لحظۀ جانسوز احتضار حسن برای روضۀ او با کنایه میخوانم مدینه، کوچه، فدکنامه، گوشواره، حسن