حزن سنگین صفر یک لحظه خنثی میشود
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید1.1K
حزن سنگین صفر یک لحظه خنثی میشود
با قدمهای نگارم قد غم تا میشود
قد غمها تا شد و تا سرزمین کاظمین
مرغ دل پرواز کرد و عشق پیدا میشود
بر لب شیخ الائمه غنچۀ لبخند شوق
با نگاهی سوی گهواره شکوفا میشود
عشق را احساس و با احساسِ قلبم عشق کن
زیر و رو کن خاک را کی مثل موسی میشود
در تمام دورهها حجت به دنیا لازم است
اولین حجت پس از اتمام حجت کاظم است
وارث بر حق علم باقری و صادقی است
بین شیخ عشق و سلطان بودن او منطقی است
عاشق دین خدا از نسل یاس و مرتضی
عشق بازی از تبار ذوالفقار عاشقی است
پنجمین پشتش گل یاس است نسل او به پنج
میرسد با عطر نرگس شاید او هم رازقی است
کربلا کشتی آزادی و ساحل حیدر است
کاظمین مابین این کشتی و ساحل، قایقی است
از علی بود و علی گفت و علی شد وارثش
این علی خو، خود کلام الله ناب و ناطقی است
تکیهگاه حضرت موسی اگر در غم عصاست
تکیهگاه و پشت هفتم رهبر عالم رضاست
آمدم از او بگویم تا رضاییم کند
با نگاهش مرغ ایوان طلاییم کند
حضرت باب الحوائج بود و حاجت داشتم
آمدم از کاظمینش کربلاییام کند
چشمم از غمهای مشک خشک صحرا خیس بود
اشک آوردم که جایش نینواییام کند
یاد زینب، یاد ویران و مصیبت میکنم
تا برای غصۀ عمه فداییام کند
اربعین میآید و ذکر لبم لبیک حسین
خواستم از او که وقف روضه خوانیام کند
تا توسل بر دم موسی ابن جعفر میکنم
یاد زندان غم و هجران دلبر میکنم