حالا که روزگارِ دلِ ما بهاری است
حسین ایمانیپسندیدن0
بازدید58
حالا که روزگارِ دلِ ما بهاری است حتّی نفس کشیدنِ ما ذوالفقاری است هو میکشیم تا خودِ هوهویِ ذوالفقار رو میزنیم ما به گلِ گشنِ نگار سرمستِ بادهیِ علویِ ولایتیم ما عاشقانِ مکتبِ نابِ شهادتیم ما پیروانِ مَشی و مرامِ پیمبریم ما سینهچاکِ سینه زدن پایِ حیدریم لطفِ علی کشیده جهان را به زیرِ دِیْن مژده که آمده نوهیِ دلبرم حسین آمد نتیجهیِ علی و مادرِ حرم آئینهیِ عبادت و قدقامتِ کرم آهنگِ های هایِ علی در نمازِ شب صبرِ کریم و سجدهیِ سجّاد و ذکرِ رب زندهترین حکایتِ بارانِ کربلا زیباترین روایتِ سرخیِ لالهها زینب به صبر و طاقتِ او رَشک میبرد دنبالِ برقِ چشمش عمو مشک میبرد سردارِ نونهالِ سپاهِ حماسههاست پایِ برهنه خاطرهیِ فتحِ مرتضاست تمثالِ قدرتِ علی و غیرتِ نبی ضربِ قدم زدن شده لعنت به دوّمی لعنت به منکرِ علی و خصمِ فاطمه خشمِ خداست جلوهای از خشمِ فاطمه لعنت به بانیِ ستم و فکرِ نبشِ قبر اینجایِ روضه بوده که حیدر نکرده صبر با دستمالِ زرد و دو اَبرویِ دَرهَمش شد مرهمی به روضهیِ زخمیِ مَحرمش این نقشه مانده است که در عصرِ غصّهها خونها کند به قلبِ پریشانِ کربلا ده نیزهدار پشتِ حرم نیزه میزدند با شیرخوارهای به سویِ مادر آمدند امّا نه شیرخواره ..... که سر رویِ نیزه بود مادر شد از خجالتِ ششماههاش کبود از نسلِ کینه کینه به بار آمده بیا آتش به سینه دشمنِ حیدر زده بیا با هَتکِ حُرمتِ حرمِ یارِ مرتضی بغضی نشسته بر گلویِ مادر و شما امّا حریمِ عشقِ علی قلبِ شیعه است هرگز نمیکشیم از این خانواده دست ما بیقرارِ حیدر و بیتابِ مادریم چشمانتظارِ جمعهیِ دیدارِ دلبریم