جنگ صفین و صحنه هیجا
جواد کریم زادهپسندیدن0
بازدید17
جنگ صفین و صحنه هیجا پهن ی دشت و آنهمه غوغا سیزده ساله نوجوان رشید سروِ بالا بلندِ مه سیما پورحیدر مه بنی هاشم هیبت مرتضی در او پیدا مرتضی بر رُخش نقاب افکند شد روانه بسوی قوم دغا ذکر لبهاش یا علی حیدر نقش سر بند اوست یا زهرا اخم ابروش ذولفقار علی لرزه افکنده بر صف اعدا در مقابل معاویه گفتا به مصافش رود ابو شعتا گفت من بر هزار اسب حریف هستم و اهل شام و این فتوا پسر ارشدم بر او کافیست می فرستم مقابلش تنها نُه پسر را یکی پس از دگری همه را داد او به باد فنا نوجوانی و اینهمه جرات اینهمه قدرت آمده ز کجا شد غضبناک و سوی میدان شد گیردش انتقام آن اَبنا حمله آورد لیک نوش نمود ضربِ شمشیر حضرت سقا جنگ مغلوبه گشت و حیرانند همه از رزم این یل رعنا امر فرمود مرتضی، برگرد جنگ دیگر بس است زود بیا جمله جنگاوران به شه گفتند از چه رخصت نمیدهی مولا رزم او آنچنان تماشایی ست که به حیرت کشانده عالم را پس بفرمود امیر بدر و حنین او ذخیره بود برای حسین روزمیلاد آن علی جلوات بر علمدار کربلا صلوات