جز علی هست که آنقدر بلند اقبالش
محمد بختیاریپسندیدن0
بازدید35
جز علی هست که آنقدر بلند اقبالش که به زهرا برسد بخت همایون فالش مرضیه، طاهره، صدیقه، امینه، زهرا جلوه ای نو متجلی شده در هر حالش مرتضی غیر نبی نیست، برای این است هرچه جز دیدن حیدر، نکند خوشحالش آنچنان آینهی ذات الهی شده که "قل هو الله احد" رفته به استقبالش جبرئیل از سر لطف علوی بود که شد خادم فاطمه و همنفس اطفالش میدمد از نفسش عطر دل انگیز علی بس که سرشار خدا بوده همه احوالش مادری کرده برای پدرش این دختر قبلهی قلب نبی قامت پر اجلالش علت سجده به آدم نه خود آدم بود روی حق آینه شد فاطمه هم تمثالش همهی اهل قیامت شده اند أهل بهشت تا به محشر بوزد یک نفس از اعمالش آنکه از خاک قدومش شده صد مریم سبز نور با نیت پابوس دود دنبالش پای هر سجدهی او مهر مباهات خداست به خدا میرسد آن کس که شود پامالش پای او ماند هر آن کس، به خدا، از کوثر چشم ساقی بدهد ساغر مالامالش آخر از خیر فدک مثل نسیمی رد شد نیست جز عشق علی در دل فارغبالش باز برد عقل مرا سیل پریشانی، تا با خیالم چه کند زمزمهی سیالش منبع:موسسه ادبیات آیینی بیپلاک