جامعه دوزخی از مردم افراطی بود
مجید تالپسندیدن0
بازدید22
جامعه دوزخی از مردم افراطی بود عقل قربانی یک قوم خرافاتی بود بشر از لطف خداوند مکدر میشد شرم می کرد اگر صاحب دختر میشد اشک، لالایی بی واژهی مادرها بود گورِ بی فاتحه، گهوارهی دخترها بود ناگهان یک نفر این قائله را بر هم زد ((عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد)) آن که بر شانه ی خود پرچم اسلام گرفت دخترش فاطمه بانوی جهان نام گرفت عشق را طبع خداوند به توصیف آورد شرف هر دو جهان ...فاطمه تشریف آورد سیده، محترمه، ممتحنه، حنانه حانیه، عالمه، اُم النجبا، ریحانه عطر او آمد و عالم نفسی تازه گرفت و به یمن قدمش نام زن آوازه گرفت شهر با آمدنش عاطفه را باور کرد زن به شکرانهی او چادر شوکت سر کرد خواست تا خیرکثیرش به دو عالم برسد تا عقیق شرف الشمس به خاتم برسد... مادرانه به طرفداری احمد برخاست تا ابوجهل سر عقل بیاید، برخاست جلوه ای کرد و دلیل ((زهق الباطل)) شد و از آن نور، سه آیه به زمین نازل شد بی گمان بولهب آن روز پر از واهمه بود دامن پاک خدیجه ثمرش فاطمه بود بنویسید که معصومهی عصمت زهراست سند محکم اثبات نبوت زهراست دختری که لقب ام ابیها دارد پدرش بوسه به دستش بزند جا دارد و خداوند اگر ((واعتصمو)) می گوید از کرامات نخ چادر او می گوید سورهی دهر چنین گفته به مدحش سخنی تا ابد، دهر نبیند به خود این گونه زنی نه فقط جلوهی او سورهی انسان آورد چادرش یک شَبِه هفتاد مسلمان آورد راه عرفان خداوند به او وابسته ست جز در خانه ی زهرا همه درها بسته ست زهد با دیدن او حس تفاخر دارد قره العین نبی وصله به چادر دارد همه در خدمت بانوی دو عالم بودند ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم بودند فضه هم بود ولی باز خودش نان می پخت نان برای دل بی تاب یتیمان می پخت بارها خادمه اش گفت به لطفت شادم ((من از آن روز که در بند توام آزادم)) فاطمه مرکز پیوند دو دریا شده بود یعنی آیینهی پیغمبر و مولا شده بود غیر زهرا که به جز حق به کسی راغب نیست احدی کفو علی بن ابی طالب نیست عشق باید که پس از، این، سخن آغاز کند مرتضی در بزند فاطمه در باز کند آفتاب از افق خانهی شان سر می زد هر زمان فاطمه لبخند به حیدر می زد کار او عشق علی بود چه خیر العملی کیست خوشبخت ترین مرد جهان غیر علی وقت آن شد بنویسید که حجت، زهراست سند محکم اثبات ولایت زهراست اولین شیعهی بی تاب علی زهرا بود که سراپای وجودش سپر مولا بود یک جهان هم اگر از بیعت خود بر می گشت باز هم فاطمه دور سر حیدر می گشت نسل زهرا و علی سلسلهی طوبی شد میوه ی این شجره، نایبةُ الزهرا شد آسمان ها پس از او یکسره کوکب دیدند چادر فاطمه را بر سر زینب دیدند زینب آن زن که علمدار دفاع از حرم است خطبهی دم به دمش وارث تیغ دو دم است او که چون مادر خود پای ولایت مانده یک تنه فاتحهی کاخ ستم را خوانده تا ابد در دل ما هست غم عاشورا این خبر را برسانید به تکفیریها یاعلی از لب سردار نیفتاده هنوز علم از دست علمدار نیفتاده هنوز کیست دشمن که در این معرکه جولان بدهد؟ پسر فاطمه کافیست که فرمان بدهد همه از خاتمهی معرکه آگاه شوند فاتحان باخبر از (( نصر من الله)) شوند باز طوفان هدفش وادی شن خواهد بود شیعه عکس العملش سخت و خشن خواهد بود ننگ بادا به ابوجهل، به همدست یهود لعن تاریخ به موذی گری آل سعود سپر خویش کنم غیرت سرداران را به جهانی ندهم یک وجب از ایران را سربلندیم اگر تکیه به دنیا نکنیم آن چه داریم ز بیگانه تمنا نکنیم غرق زخمیم ولی قامت مان خم نشده سایهی چادر او از سرمان کم نشده بنویسید امید دل زهرا مهدی ست چارهی کار همه مردم دنیا مهدی ست