تو یکسره در چشم لشکر بودی و من نه
مجید تالپسندیدن0
بازدید1.1K
تو یکسره در چشم لشکر بودی و من نه چون صاحب خلخال و زیور بودی و من نه فهمیدم آن لحظه که نامحرم تو را میزد از چند صورت مثل مادر بودی و من نه ما هر دو از بازار شامیها گذرکردیم با این تفاوت که تو دختر بودی و من نه در معرض چشم حرامی بودهایم امّا آن لحظه تو محتاج معجر بودی و من نه حاجت گرفتی در خرابه من دلم میسوخت آنشب تو درآغوش یک سر بودی و من نه امّا دوتایی مثل گل از ساقه افتادیم ما دست در دستان هم از ناقه افتادیم مجید تال