تو که بر چشم خلق جا داری
علی صالحیپسندیدن0
بازدید1K
تو که بر چشم خلق جا داری
نوری و جلوۀ خدا داری
نور چشمان حضرت سجاد
ریشه در باغ هل اتی داری
ثمر نخل احمدی که نسب
ز حسین و ز مجتبی داری
پسر سیّد البُکاء هستی
سرگذشتی پر از بلا داری
یادگاری ز لالههای عطش
بر دلت داغ کربلا داری
تو غروب سپیده را دیدی
عمّۀ قد خمیده را دیدی
همه جا گرد غصه پاشیدند
با سر تیغ و نیزه گل چیدند
دستهای سیاه بر سر تو
سنگهای کبود باریدند
چشمهایی که گریه میکردند
سیلی و تازیانه میدیدند
مردم کوچۀ یهودیها
دور سرها مدام رقصیدند
بی ابالفضل، کودکان یتیم
روی خشت خرابه خوابیدند
این همه غم که بر سرت آمد
کودکیِ تو را رقم میزد