تو ماندی و صحرا، چهل روزِ پیش
مرضیه عاطفیپسندیدن0
بازدید44
تو ماندی و صحرا، چهل روزِ پیش غریبانه! تنها؛ چهل روزِ پیش تو را با تنی خفته در خاک و خون سپردم به صحرا، چهل روزِ پیش زمین بر سر و سینه زد! گریه کرد برای تو دریا، چهل روزِ پیش نبودی و بستند دست مرا به زنجیرِ غم ها، چهل روزِ پیش ببین که شکسته مرا داغ تو جوان بودم امّا چهل روزِ پیش زمین خوردی و بود دور و برت چه جنجال و دعوا، چهل روزِ پیش رقم خورد با کینه حرمله تمام بلایا، چهل روزِ پیش به تو نیزه زد شمر و بعدش گذاشت به روی تنت پا، چهل روزِ پیش خودم دیدم آبت نداد و برید سرت را همین جا، چهل روزِ پیش سرت را که نه! بلکه بر نیزه زد دلِ زینبت را، چهل روزِ پیش