تو بیا بر سرم ای دلبر و دلدار حسین
محمود اسدیپسندیدن0
بازدید16
تو بیا بر سرم ای دلبر و دلدار حسین شدم آشفته چو گیسوی تو ای یار حسین پیرهن کهنهی تو زخم دلم را نو کرد پیش چشمم،شده غمهای تو تکرار حسین کی رود از نظرم،منظرهی کرب وبلا بی حیاتر شد عدو بعد علمدار،حسین به همان زلف که در پنجهی قاتل افتاد خواهرت هست به موی تو گرفتار حسین نیزه را در بدن زخمی تو می چرخاند آنکه چرخاند مرا بر سر بازار حسین سر من زخمیِ سنگ از در و دیوار شده مثل مادر،که سرش خورد به دیوار حسین یاد داری که مرا بزم ضیافت بردند مانده بودم چکنم در بر انظار حسین شائق عمری است که سنگ تو به سینه زده است به امیدی که شود لایق دیدار حسین