تو!
تقی متّقیپسندیدن0
بازدید1.1K
تو!
روشنترین ستارۀ دنباله داری
که بر مدار زمین نشست
طوفانی که بر گسترۀ خاک گذشت
و شفق
پرچمی که برافراشتی
بر وسیع دلها خیمه زدی
وزان پس
مَشک چشمان ما
از غیرِ اشک تهی است
تو با محرم میآیی
در تاسوعا به اوج میرسی
و در عاشورا تکرار میشوی
چشمی که تو را نگرید
بینا نیست
و دلی که با تو نیست، تهی است
هستی، وامدار توست
شهامت
از تو به اوج عظمت نشست
و شهادت
کرامتی که احیایش کردی
و به ارث
بر پسینیان
واگذاشتی
آه! ای روشنترین ستاره!
باید که ناشناخته بمانی!
آن جا که مدرنترین ابزار بینش
جز چشمِ تنگِ تلسکوب نیست