تن من را به هوای تو شدن ریختهاند
علی اکبر لطیفیانپسندیدن0
بازدید4.2K
تن من را به هوای تو شدن ریختهاند علی و فاطمه در این دو بدن ریختهاند جلوهی واحده را بین دو تن ریختهاند این حسینی است که در غالب من ریختهاند ما دو تا آینهی روبروی یکدگریم محو خویشیم اگر محو روی یکدگریم ای به قربان تو و پیکر تو پیکرها ای به قربان موی خاکی تو معجرها امر کن تا که بیفتند به پایت سرها آه در گریه نبینند تو را خواهرها از چه یا فاطمه یا فاطمه بر لب داری مگر از یاد تو رفته است که زینب داری حاضرم دست به گیسو بزنم رد نکنی خیمه را با مژه جارو بزنم رد نکنی حرف از سینه و پهلو بزنم رد نکنی شد که یک بار به تو رو بزنم رد نکنی؟! تن تو گر که بیفتد تن من میافتد تو اگر جان بدهی گردن من میافتد دلم آشفته و حیران شد و حرفی نزدم نوبت رفتن یاران شد و حرفی نزدم اکبرت راهی میدان شد و حرفی نزدم در حرم تشنه فراوان شد و حرفی نزدم بگذار این پسران نیز به دردی بخورند این دو تا شیر جوان نیز به دردی بخورند نذر خون جگرت باد، جگر داشتنم سپر سینه ی تو سینه سپر داشتنم خاک پای پسران تو پسر داشتنم سر به زیرم مکن ای شاه به سر داشتنم سَر که زیر قدم یار نباشد سر نیست خواهری که به فدایت نشود خواهر نیست راضیام این دو گلم پرپر تو برگردند به حرم بر روی بال و پر تو بر گردند یا شده مثل علی اکبر تو بر گردند دست خالی اگر از محضر تو بر گردند دستمال پدرم را به سرم میبندم وسط معرکه چادر، کمرم میبندم تو گرفتاری و من از تو گرفتار ترم تو خریداری و من از تو خریدار ترم من که از نرگس چشمان تو بیمارترم به خدا از همه غیر از تو جگردارترم امتحان کن که ببینی چقدر حساسم به خداوند قسم شیرتر از عباسم بگذارم بروی، باز شود حنجرتو یا به دست لبهای کند بیفتد سر تو جان انگشت تو افتد پی انگشتر تو می شود جان خودت گفت به من خواهر تو طاقتم نیست ببینم جگرت میریزد ذره ذره به روی نیزه سرت میریزد علی اکبر لطیفیان