تنت عریان جدا افتاده از سر
منصوره محمدی مزینانپسندیدن0
بازدید2
تنت عریان جدا افتاده از سر چقد پر پر شدی ای عمرخواهر بمیرم که برای چند درهم با نیزه درهمت کردن برادر کجایی ای میون خاک خفته تنت باغی ست از زخم شکفته گمون میکردی ناموست یه روزی به دست شمر بی غیرت بیفته؟ به غارت بردن اینا خیمه هاتو النگوی طلای بچه هاتو تمومزندگیم وبردناما نمی دم به کسی شال و عباتو اگر چه رحم بر آن تن نکرده به جسمت حتی پیراهن نکرده خداروشکر که شب بود وخولی تنور خونش وروشن نکرده چقد گلْ زخم ،رو شال وعباته چقد آلاله پشت ردّ پاته سرت توی تنور انگار بوده عجب خاکستری روی موهاته کی باور میکنه من از تو دورم؟ دلم میخواد که اشکاتو بشورم مث دندون تو با خیزرونش تو اون مجلس شکسته شد غرورم به اشک چشم منخندیدن اینا ببین هر چی بود و دزدیدن اینا چقد خاکستر از رو پشت بوما یهو روی سرم پاشیدن اینا در آن بازار غم همراه سادات شدم رد اِی برادر با مکافات نگهداشتن ماهارو با چه وضعی سه شب پشت همون دروازه ساعات